محمد بن عبد الله بن عمر

80

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

حكايت هجرت صحابه به مدينه ودر اين حكايت هشت حكايت است : حكايت أول نخست كسى كه هجرت كرد أبو سلمة بن عبد الأسد بود . وامّ سلمه ، رضى اللّه عنها ، حكايت كرد : آن وقت زن أبو سلمه بودم ، وچون هجرت به مدينه مىكردم ، قبيلهء بنى مغيره بيامدند ، وخصومت كردند ومرا بازستدند . وبنى عبد الأسد ، كه قبيلهء أبو سلمه بود ، به خصومت درآمدند وپسران من بازستدند ، وأبو سلمه به مدينه رفت . وبعد از يك سال ، بنى المغيرة ، مرا أجازت دادند وپسر را بازستدند وبا پسر به مدينه رفتم « 1 » . حكايت دوم - هجرت عمر ، رضى اللّه عنه عمر بن الخطّاب ، رضى اللّه عنه ، وعيّاش برادر أبو جهل « 2 » وهشام بن العاصي اتفاق كردند « 3 » تا به مدينه روند . وبيرون مكة جمع شدند ، جايى كه قرار داده بودند ، به انتظار هشام . وقريش از حال هشام خبر شد وأو را عذاب كردند تا ترك اسلام كرد . وعمر وعيّاش برفتند وأبو جهل با برادر خود حارث ، به طلب عيّاش ، هر دو به مدينه آمدند « 4 » كه مادرت سوگند خورده از آفتاب باز سايه نرود تا تو را نبيند . عيّاش را رقّتى حاصل شد وعزم مراجعت كرد ، وهر چند كه عمر ، رضى اللّه عنه ، مانع مىشد ومىگفت : حيلت مىكنند ، قبول نمىكرد . آن‌گه عمر اشترى دونده داشت به وى داد . گفت : برنشين ، تا اگر در راه غدرى بيني ، به مدينه آيى ، عيّاش برفت ، چون نزديك مكة رسيد ، أبو جهل درآمد وپرسش كرد « 5 » وگفت : يا عيّاش فرود آي ويك لحظه مرا بر آن شتر نشان ، كه شتر من بد مىرود . چون برادرش فرو آمد ، أو را بگرفتند وبند كردند * تا ترك مسلمانى كرد . وعمر گفت : با صحابه مىگفتم كه حق تعالى توبهء ايشان قبول كند يا نه . چون سيد ، عليه السلام ، به مدينه آمد ، حق تعالى اين آيت فرستاد : قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ « 6 » .

--> ( 1 ) . اين حكايت در سيره ، ص 450 و 451 ، آمده است . وبر طبق سيره ، ص 451 ، پس از أبو سلمه عامر بن ربيعه وعبد اللّه بن جحش به مدينه هجرت كرده‌اند . ( 2 ) . عياش بن أبي ربيعه برادر أمي أبو جهل وپسر عمّ أو بوده است . - ص 455 ، سيره . ( 3 ) . در أصل : كردن ( 4 ) . در أصل : وأبو جهل برادر خود حارث به طلب عياش فرستاد كه مادرت ، وبر طبق سيره ، ص 455 ، اصلاح شد . ( 5 ) . در سيره ، ص 455 : أبو جهل حيلت كرد وعيّاش را گفت . ( 6 ) . زمر 39 : 53 .